امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 17 روز سن داره

امیر علی هستی مامان و بابا

اولین روز ورود به مهد کودک

1392/6/12 11:59
نویسنده : مامان الی
252 بازدید
اشتراک گذاری

سلاااااام پسر گلم

مامانو ببخش که بعد از این همه مدت اومده و داره برات از روزهای بزرگ شدن و عاقل شدنت میگه،البته ناگفته نمونه یه سری مطلب دارم که دارم تکمیل میکنم و در اولین فرصت آپ میکنم،بگذریم اومدم بگم امروز یعنی ١٢/٦/٩٢ برای اولین بار به همراه مامان جون رفتی مهد کودک و  تا الان که ساعت ١١.٥٠دقیقه هست به خوبی و خوشی تو مهد هستی .مامان جون صبح ساعت ٩زنگ زد و این خبرو بهم داد که اصلا نذاشتی مامان جون با شما بره تو دفتر مدیر و صحبت کنه و خودت سریع رفتی سمت راه پله و بدون راهنمایی و کمک پرستار رفتی بالا و خودت هم میگفتی که بلدم خودم میام .صبح زود ساعت ٥ بیدار شدی و ساعت ٦.٣٠ حاضرت کردم .کیف خرسیو برداشتی و توش ٢دست لباس و خوراکی گذاشتی .بابایی برات سیب گذاشت من گفتم الان بخور گفتی نه میخوام برم مهد میگم بابام داده.از روز قبل از محیط اونجا برام میگفتی خیلی عجیبه آخه انگار جامون برعکس شده .میگفتی اونجا میز صندلی صورتی کوچولو هست نقاشی میکنم و با بچه ها بازی میکنم و ....یه عکس رو در کمدت هست که رو تقویم دیواری برات کار کردم که شما رفته بودی سرزمین عجایب رو یه صندلی کیتی نشسته بودی بهم گفتی مامان مهد کودک این شکلیه .بعد از اینکه باهم نماز صبح خوندیم بدون هیچ درگیری و دعوایی حاضر شدی و بابایی منو مترو پیاده کرد و خودت بدون گریه و زاری رفتی خونه مامان جون تا باهم برید مهد .من فدای این پسر عاقل و موقعیت شناس برم .اگر همینجوری باشی و دوست داشته باشی به امید خدا هفته ای ٣روز میارمت مهد تا عمه های عزیز هم از دست شیطونی های شما یه نفس بکشند.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله مریم
22 شهریور 92 15:57
وای خدا! قربونش برم